|
|
|
|
|
منم و اشک و آسمان...
و تنها یاد تو که هردم و هر زمان با من است ای بهترین - ای مهربان - ای اولین و آخرین....... کاش من کبوتری بودم سبکبال و آزاد آنوقت به سوی تو پرواز می کردم و در کنار خانه تو آشیانه می کردم و هر روز بر فراز بام خانه ات به پرواز در می آمدم ..... نه شاید بهتر باشد جاده ای باشم که تو هر روز از آن گذر می کردی .... یا که گل بودم شاید آندم به کنارم می آمدی و مرا می چیدی و زندگی من به پایان میرسید ... آری این زیباتر است .....!!! که گلی باشم که در دستان تو جان دهم که در دستان تو بمیرم آری این زیباتر است.....!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:25 توسط مارال و زهرا
|
|
||