تبليغاتX
به تو می اندیشم..... - مثل ابرا ...(برگی از نوشته های تنهایی)
محبت هدیه خداست اگه می خوای از جنس خدا باشی مهربون باش
بارون می بارید.....

مثل همیشه شروع کردم قدم زدن و اشک ریختن یه حس تازه پیدا می کنم منم دوست دارم

مثل ابرا ببارم بارشی به اندازه فاصله بین من و ...

بوی خاکو احساس می کنم وای که چقدر عاشق بوی خاکم خاکی که با نم نم بارون خیس شده باشه...

خیلی خستم خیلی خسته دلم می خواد همونجا وسط حیاط بشینم و بزارم بارون خیسم کنه شاید منم یکم تازه بشم  ولی حیف....!!!

بازم بارون - بازم بوی خاک - باز من و یه دنیا دلتنگی

باز صدای شرشر بارون -

باز صدای قلب شکسته من و باز صدایی که تو حنجرم گم میشه

طاقت بیار دل کوچک و بی قرار من ... طاقت ...

 

                          

 

پ.ن. ۱ : ۱۴ آذر ماه تولد نی نی زهرا جون که از همین جا می بوسمش و به مامان گلش تبریک می گم

پ. ن. ۲ : ۱۶آذر عروسی عموی گلم که به افتخارش آسمون اینجا  بعد از ۱۲ سال شاهد بارش برف

سفیدی بود امیدوارم همه جوونهای ایران سفید بخت بشن .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 12:26  توسط مارال و زهرا  |